ببخشیدن یا... - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 21:07
راست گفتن زیادی ببخشی ،کوچیک و کوچیکتر میشی گاهی لازمه مثل سنگ، سخت باشی گاهی برای اثبات شخصیتت باید نبخشیباید
بد جنس - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 21:07
بین تمامی ماه ها از آذر به شدت بدم می آید ماهی که نفست را در خویش ذخیره داشت ماهی که چشمانت را به روی تمامی بودن ها بست ماهی که تو را نه از من از تمام وجود هستی گرفت
عید مبارک - تاریخ: 1398/3/24 ساعت: 18:46
عید بر همه شما عزیزان مبارک نه از ان جهت که رمضان تمام شد از آن سو که به لطف سفره اش حاجتتان را از درگاهش گرفته باشید.
من و ترسهایم - تاریخ: 1398/3/24 ساعت: 18:46
میان ترس های زندگیم از تو بیشتر میترسماز تو که تمام هستی را یکباره نیست میکنی از تو که در اوج خوشبختی بخت را پشیمان میکنی از تو میترسم از تو (از دست دادن) تمام لحظه های خوشم را به تلخی میکشانی چه
درد دل( موقتی) - تاریخ: 1398/3/24 ساعت: 18:46
امروز به شب رسید خدایا شکرت شبا رو بیشتر دوست دارم.تنهایی ادمها معلوم نمیشه میشه یواشکی گوشه ای بی سرو صدا بغض ترکوند بغض هایی که اگه صدا داشتن یقینا از خمپاره و تانک صداشون بیشتر بود آدم ها یه وقت
شب خدا و من - تاریخ: 1398/3/13 ساعت: 15:11
خدایا امشب اخرین شب قدرِ ما یازده ماه قدر ندونستیم.تو همین یه شبو قدر بدون ما رو یه امشب پاک کن بده دست ملائکت پاک کنن هر چی سیاهیه از روی بندهات خدایا میشه امشب نقدی حساب کنی فقط یه دعا رو فقط فقط فق
سفر - تاریخ: 1398/3/13 ساعت: 15:11
میروی جانان من؟! ای جان من بی من مرو از صدای گرم تو پر میشود جام می ام بی من مرو مست ان چشمهایت میشود چشمان من بی من مرو خسته ای زین روزگار دل خسته ام عمرم مرو تا به کی چشمم شود پاسوز در ای که گفتی معرفت در خون من، بی من مرو لحظه ای بنگر بر این حال خراب نوش داروی دردهایم, دردم تویی , بی من مرو
تلنگر - تاریخ: 1398/2/31 ساعت: 4:56
ما آدم ها دو دل هستیم درونم با بیرونمون کاملا متفاوته تصمیمات لحظه ای تا دلتون بخواد داریم بین خودمون باشه پشیمونیامون هم کم نیست منتها به روی خودمون نمیاریم یه لحظه یه جای زندگیت Stop بزن یه نگا به گ
به کجا چنین شتابان؟ - تاریخ: 1398/2/31 ساعت: 4:56
گاهی با خود میگویم ایا اطرافیان غریبه هستند؟ یا غریبه ها اطراف هستند؟ و سوالی بیش از آن پیش میاد چه چیز باعث میشود غریبه ای انقدر نزدیک و آشنایمان میشود که حرفی یا رفتاری از او دلمان را میشکند؟ جوابش
اردیبهشت نزدیک ماه رمضان - تاریخ: 1398/2/31 ساعت: 4:56
رو منم تاثیر گذاشته برای همین دو پست اخیر موعظه کردم من از نصیحت بیزارم پوزش اول از خودم بعد بقیه دوستان
یاز ( بنویس) - تاریخ: 1398/2/31 ساعت: 4:56
یاز اورک سوزلرینیبنویس حرفای دلت رابلکه تسلی اده یارالی قلبینی بلکه تسلی بدهد قلب زخمیت را یاز سوزلر اغلاسین گوزلرین یرینه بنویس تا کلمه ها گریه کنند بجای چشمهایت بلکه گوزلر اوتانییور تک قالان اوری
دل کودکم - تاریخ: 1398/2/31 ساعت: 4:56
دلم کودکانه دلتنگ است دلتنگ ان لحظه ی زمین خوردن که دستهایی محکم بلندم میکرد دلتنگ آن بوسه ای که برای مرهم بر زخمم زده میشد دلتنگ آن انگشتان نرمینی که پاک میکرد اشک های صادقانه و معصومانه ام را به هم
تولدت مبارک اردیبهشتی - تاریخ: 1398/2/31 ساعت: 4:56
تولدت مبارک امیر لیلایی یقینا خیلیا مثل من خواننده وبلاگ "مردی که تو را ندارد" بودند. و یهویی بدون خداحافظی رفت. خودش رفت ولی هشت سال نوشته هاش یاد همه میمونه داداش هادی از طرف خودم که خواهر میگفتی ب
هر دم از این باغ بری میرسد - تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 23:22
به گمانم تنها کسی بود که مرا حالم را حرفم را میخواند و میشنید رازدار بود ولی رفت حالا دیگر عمیق تر شده است دنیای وارونه ی من دل بستن خطا نیست گناه است نه برای تو برای من که
محل گذر - تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 23:22
سن گدن گونن گونلریمین رنگی سارالدی قارا باشیمین تللری بیر بیر اغاردی یولون اوسته اورییم قان اولدی وفاسیز ، بیر باخیشا گوزلریم حیران قالدی کیم دیر گدن گدیر یادی قالیر سسینین دادی قالیر گ
دیدار سرد - تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 23:22
کسی چه میداند دیدن عکست بر اگهی ترحیم آن هم سالگرد چه آتشی بر دل میزند کسی چه میداند نگاهت تا استخوان وجودم را میسوزاند آن هم نگاه معصوم و مظلوم به قول خودت خیییلی مظلومی داداشی گلم
اخرین نفس ها - تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 23:22
به گمانم اخرین نفسهایت بود در این ساعت شوم و من منتظر کلامت وااااااای از غربت بی رحم امااان از بی کسی ارام نمیگیرد دل پژمرده ام برادر دلم تنگ نیست سنگ است از روزگار و سرنوشتش از نبود
قار یاغیر - تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 23:22
داغلارین باشی قاردی باشیمین ساچی اغاردی قار یاغیر یری آغاردیر اورییمی داغلادیر بیر بیر یاغان قارلارا تاپشیر وورماسیننار یارا یارالییام سنون اوچون داغلاماسیننار داها
موقتیه. - تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 23:22
امروز یه ساعت تمام وبلاگا رو سر زدم همشون شکست عشقی خوردن تازه افتخار میکنیم جامعمون جوونه کدوم جوون؟ دلش شکسته حوصله تعطیل اعصاب یوخ شغل مگه خوابشو ببینی بقول معین من از این دنیا چی میخوام یه بسته مداد رنگی بکشم رو تن دنیا رنگ خوبی و قشنگی خدایا اجازه مدادتو یه لحظه بهم قرض میدی؟ قول میدم پسش بدم
گمشده - تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 23:22
گمشده ای دارم نمیدانم کیست میان سیلاب تنهایی میگردم و میگردم کسی جز من نیست کجاست انکه مرا بهتر از من میشناسد کجاست که شب های تلخ تاریک را به روز بدل سازد خسته است روحم از جسم نپرسید که دیگر نیست مگر مرگ فقط نفس بریدن است مرگ گاهی سخت خاموش ماندن است عجیب است که دیگر خود را نیز نمیشناسم غرق شده را ن...