امروز به شب رسید
خدایا شکرت
شبا رو بیشتر دوست دارم.تنهایی ادمها معلوم نمیشه
میشه یواشکی گوشه ای بی سرو صدا بغض ترکوند
بغض هایی که اگه صدا داشتن یقینا از خمپاره و تانک صداشون بیشتر بود
آدم ها یه وقتایی یهو تو چاله میفتن
نه چاله ای که پا بشکنه چاله ای که روشنایی رو بگیره
امروز هوا گرم بود و خورشید تو آسمون
اما سایه بزرگی امروزمو تیره کرده بود.
خدایا شکرت بخاطر شبی که بهمون دادی
درسته شاعر گفته: شب عاشقان بی دل چه شبی دراز باشد
ما دل و بی دل هم باشیم شبمون درازه
شب، تن عریان تنهایی را لباسی میپوشاند از جنس حسِ تو
شاد باشی لباست حریر است.خیاطش خیال شیرین
غمگین که باشی تیره تر از شب لباسی میپوشی
مروارید دوز به دست استاد
اشک ریز
برچسب:
نویسنده: یوسف عباسیان