جان به لب شدن - تاریخ: 1405/6/23 ساعت: 13:25
همه ی ادم ها هرچقدر هم صبور باز کاسه ی صبری دارند که توانایی لبریزش هست کاسه ی صبر منم لبریز شد دیروز وقتی مادرِ کارفرما حرفای تکراریشو تکرار کرد و من رو مقصر دونست درحالیکه انباردار کم کاری کرده بود دیگه چشامو بستمو دهنموا شد به گفتن حقایق گفتم: بسه دااا چقدر میری و میای سرکوفت همه رو سر من خالی می...
تبریک ِ روز مادر - تاریخ: 1405/6/23 ساعت: 13:25
بعضی چیزا رو ما خودمون میدونیم نیاز نیس انقدر رک و بی پروا بکوبین تو صورتمون که چی اِوا نمیدونم بهت تبریک بگم یا نه اخه تو نه زنی ، نه مادر هرهرهرهررررر من ازدواج نکردم پس نه زنم نه مادر ولی ۸ تا بچه بزرگ کردم اسمم هیچ جای شناسنامه هاشون نیس ولی انداره مادر نباشم براشون کمتر از مادر بهشون محبت نکردم...
سرکار - تاریخ: 1405/6/23 ساعت: 13:25
برای بدست اوردن یه کار چه بلاها که به سرم نمیاد با یکی حرف زدم قرار بود در زمان حاضر برم مصاحبه ی کاری منتها نباید پدر بفهمه چرا؟ چون کلی سنگ میندازه جلو پام پس فقط به مادرم گفتم اونم که همیشه خدا استرس داره و با سوالاتش بیشتر رو اعصابم خط خطی میکشه بالاخره اوکی داد که برم ساعت ۸ از خونه زدم بیرون ت...
انتظارِ بیخود - تاریخ: 1405/6/23 ساعت: 13:25
از هیچکس نباید انتظار داشته باشی درکت کنه حتی از خواهرت مادرت پدرت و... چه برسه به دوست و آشنا و جامعه. در زمان حاضر که با خواهرم رفتیم سونوگرافی که ببینه کیست داره و چه اندازه است؟ سونوگرافی خوب نبود، دکترش ادایی بود و درست جواب ادمو نمیداد اخرش هم که فقط دو خط نوشت و داد دستمون بدون عکس سونوگرافی ...
11دی - تاریخ: 1405/6/23 ساعت: 13:25
وقتی خدا برنامه داره برات چیدمانشو چیده و تو بیخبری و نق میزنی بهت میخنده اتفاقات رو چنان ردیف کرده که یهو میگی خدایااااا اینم بود مگه مگه میشه همچین چیزی پسری که سالها جلوی چشمم بود و من حتی صورتشم ندیده بودم و منی که هر روز از جلو خونشون رد میشدم و اونم سالها ندیده بودتم تا اردیبهشت امسال که ساعات...
امتحان - تاریخ: 1403/5/10 ساعت: 12:22
امروز صبح با تمام خستگی های بعدِ کار همون بار اول توی امتحان آیین نامه قبول شدم چقدر بعد اون همه ناراحتی یه دلخوشی کوچیک میچسبه
عزیزینم - تاریخ: 1403/4/30 ساعت: 17:59
عزیزینم آل منی غم ، غصه دن قوتار منی گوزلریم یولدا قالیب بو انتظاردان قوتار منی
دوباره تاریخِ تلخ - تاریخ: 1403/4/30 ساعت: 17:59
تو را چه شد که یکباره رفتن را بر ماندن ترجیح دادیدو کودک خود را به که سپردیفکرِ کمرِ خم شده ی پدر را نکردیای من فدای اوندختر عمه گفتنتپسر دایی عزیزمچه داغ سنگینی شده رفتنتAdblock test (Why?)
بی تابی - تاریخ: 1403/4/14 ساعت: 17:03
حرفِ * از دست دادن * که می شودبی دلیل بی تاب میشومخلق و خوی تندی میگیرمو از همه بدتردر جمع میخندم و به وقت تنهاییهق هق گریه می کنمافسرده شده ام شایدبی دلیلاما نههر روز بی اعتنایی میبینمهر روز بی مهری...حق دارم افسرده شومAdblock test (Why?)
زیباترین - تاریخ: 1403/4/14 ساعت: 17:03
تو پر از عشقپر از شورپر از مهربانیو چقدر زیبا بودیدر لباس ِ عروس مهربانم، یار بی همتای مندیروز پا به خانه بخت نهادیو امشبچقدر دلتنگتمبودنت همیشگیعروسیت مبارک خواهرم❤️❤️Adblock test (Why?)
خلاء - تاریخ: 1403/4/14 ساعت: 17:03
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سیزدهم تیر ۱۴۰۳ توسط پَرِ پروانه هر چیزی رو امتحان کردم هر نوع سرگرمی که دوست داشتم و حتی نداشتم اما حسم تغییری نکرد. در یک زمان و مکان پر از خلاء شناورم احتیاج دارم یکی همراهیم کنه و در عین حال از همه فراریم چقدر خسته کننده است و من خسته ترینم Adblock test (Why?)
هنوزم هم.... - تاریخ: 1403/3/13 ساعت: 13:14
دیده ی گریانم از بوی ِ آشناست مینالم و نالیدنم از خاطره هاست شاید بشود عادت به نبودن ها کرد فراموشی؟!! کارِ عاشقانِ بی وفاست
عزیزترینم - تاریخ: 1403/3/13 ساعت: 13:14
هر جا رفتیم گفتن دو قلو هستین؟علاوه بر قیافهذهن و تفکرمون هم شبیه هم بودهدیشب وقتی اومدن قول و قرار عروسی بزارنهم خوشحال بودمهم دلگیرتصور ندیدنت حتی یه روز کنارم سختهولیخوشبخت بشی یدونه آبجی دنیاAdblock test (Why?)
کم آوردم - تاریخ: 1403/3/13 ساعت: 13:14
روزهایی هست که دلتنگیچشات پر اشکهو سرشار از ناگفته هاییاینجاست که تکیه گاه میخوایگوش شنوا...همدم...یکی که ناگفته بشنودت بفهمتت ببینتتنیست واقعا نیستو چقدر تنهامAdblock test (Why?)
دلم .... - تاریخ: 1403/1/31 ساعت: 14:02
جای مهربانی کمی خشمگین باشگر نمیتوانی ، بی خیالِ مطلق باشاین چه آیینی ست که تو داریبه دستِ مهر هر روز به خاکم میسپاریدلممرا دگر توانِ زخم بستن نیستکمی به خود آیجهان،جهانِ مهر ورزیدن نیستبه گوشه ای ازلت کنکه یاری هم مسلکان نیستAdblock test (Why?)
تنها - تاریخ: 1403/1/31 ساعت: 14:02
روز های اولِ جدایی هنوز باورت نمیشه کهواقعا رفته. کلنجار میری با خودت و خاطراتت امایواش یواش با هزاران هزار تیکه از قلبِ پاره پاره اترفتنش رو حس میکنیو یکدفعه به خودت میای و میبینیاوناییکه رفتن واسه خودشون زندگی ساختنولی تودر کلبه ی تنهایی خویش بس نشستیآدمِ خوب وقتی میدانی که نمی مانیچرا می آیی؟؟؟ای...
تا ابد - تاریخ: 1403/1/31 ساعت: 14:02
من و تنهایی شب و گریه قلب و شکستن محبت و بی وفایی تا ابد در آغوش هم خواهیم ماند با وفاتر از تمام حرف های عاشقان قلابی تا ابد
لعنت به بودن - تاریخ: 1402/12/6 ساعت: 2:49
لعنت به تمام لحظه های بودن لعنت به تمام خاطراتت لعنت به دلی که آواره گشته وچشمی که نمیخشکد لعنت به تمام آشنایی ها لعنت لعنت لعنت
نیستی - تاریخ: 1402/11/6 ساعت: 15:19
تا تو نیستی بازیچه دست دگرانمنگرانم قاب در دست بگیرم به هر سوبسپارم روسراب ها بشویند آبِ رونگرانمقاب تهی باشد و منبازیچه دست دگران مننگرانمAdblock test (Why?)
دل بیچاره - تاریخ: 1402/11/6 ساعت: 15:19
ای گنج نهانم در سینه اه از این تنهاییداد میزند دل هر دم وای از این بی تابیگویمش ای دل زاری بس نیست؟تا به چند این چنین عزا داری، بس نیست؟برخیز و باز عاشق شو یار دیگر بطلبنیم نگاهی میکند باز هم میشکندAdblock test (Why?)