دیدن عکست بر اگهی ترحیم
آن هم سالگرد
چه آتشی بر دل میزند
کسی چه میداند
نگاهت تا استخوان وجودم را میسوزاند
آن هم نگاه معصوم و مظلوم
به قول خودت
خیییلی مظلومی داداشی گلم
کااااش میتوانستم در آغوش بگیرم
خاک سردی را که تو را مهمان کرده است
کاااااش
میتوانستم ببوسم بارانی را
که بر خانه ی یکساله ات میبارد
کااااش
جای اشک های مادر بودم
جان میسپردم کنار خانه ات
کاااااااش
برچسب:
نویسنده: یوسف عباسیان