میروی جانان من؟! ای جان من بی من مرو
از صدای گرم تو پر میشود جام می ام بی من مرو
مست ان چشمهایت میشود چشمان من بی من مرو
خسته ای زین روزگار دل خسته ام عمرم مرو
تا به کی چشمم شود پاسوز در
ای که گفتی معرفت در خون من، بی من مرو
لحظه ای بنگر بر این حال خراب
نوش داروی دردهایم, دردم تویی , بی من مرو
برچسب:
نویسنده: یوسف عباسیان