آه سوزناکی است تنهایی
وقت بیداری
چشم ها خیره به در
گوش ها پر ز سکوت
لب ها خشکیده از حرف های
بی واژه
تنهایی
نه که در سیل عظیمی
غوطه ور باشد تن
مانده در پیله ی خویش
میان انجمن
سایه ی شومی است
گدایی
تحمل باید ز سوز جدایی
آهِ پنجره ی فولادی
میشکند دیوار اتاقی را
از دیده ی گریانی کاو
دیده هرساعت بر راه
مرگ بر تنهایی
مرگ بر ت ن هایی
برچسب:
نویسنده: یوسف عباسیان